تبليغاتX
در تمام لحظه هایم

در تمام لحظه هایم

زندگي فانوسيست لب درياي خيال آويزان

دیشب

در آینه نظر انداختم

رمید و شکست!

 

امشب

در آینه نظر انداختم

مرا ندید!

می بینی؟

بی تو  آ ینه هم مرا گم می کند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ. ن.

. من هنوز حسرت باران دارم...! 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت18:38توسط روشنک |

دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم                               بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم

فردا كه كسي را به كسي كاري نيست                       دامان حسين اگر نگيرم چه كنم

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت13:57توسط روشنک |

من

دخترکی هستم

که رویاهای شبانه اش

کابوسند در روشنای روز!


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت19:15توسط روشنک |

گاه گاهی

بر سر قبرت

گریه میکنم!

 

نبش قبر حرام است;

من روزی هزار بار نبش قبر می کنم

خاطراتم را,

شاید

از میان خاطرات پوسیده

ناگهان برخیزی از خواب فراموشی

به نوای آههای شبانه ام...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.

. کاش یادم بماند حرفهای آن روزهر را, صدایت را, صداقت  صدایت را, صداقت حرفهای آن روزهر را !

.دلم ندوشتن میخواهد

حیف که کلمات خاموشند!

.باید بخوابم , تا صبح راه زیادی نمانده...


. رفته است ومهرش از دلم نميرود

اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست؟

اي ستاره ها ،ستاره ها،ستاره ها

پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت23:26توسط روشنک |

What if I lead the way
What if I make mistakes (will you be there?)
What if I change the world
What if I take the blame (will you be there?)

I remember going back to the place we used to lay
But I keep losing track
And now the days they all turn black
And our dreams all start to fade
But there's no turning back

Cause the world keeps turning

(why do u tell me you care if you are not gonna stay?)

And my heart's still burning

(why do you tell me you care?)


What if I change the world
If I lead the way
What if I be the one who takes the blame
What if I can't go on without you
What if I graduate
What if I don't
What if I don't

Now I'm slowly, giving up
As the world keeps losing faith
And you still turn your back
Now the path I follow takes a toll on me, on you
But there's no turning back

Cause the world keeps turning
And my heart's still burning

What if I change the world
If I lead the way
What if I be the one who takes the blame
What if I can't go on without you
What if I graduate
What if I don't
What if I don't


I'll be waiting here
I'll be waiting here
I'll be waiting here
For you to call me

Oh..

What if I lead the way
What if I graduate
What if I change the world
would you still remember me?
What if I lead the way
What if I graduate
What if I change the world
And I found the words to tell you what you mean to me?

I'll be waiting here
I'll be waiting here
I'll be waiting here
For you to call me

what if I graduate


 

I'll be waiting here
I'll be waiting here
I'll be waiting, I’ll be waiting


          

Simple Plan - What if

+نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت18:33توسط روشنک |

یک دوش  آب داغ

جدیدترین متد من برای آرام کردن اعصاب شوریدام.

 

موسیقی گوش میکنم: Beethoven-Moonlight sonata, first movement

دستان جادوی Horowits بر پیانو

 چه می کنند با روح خسته ام!

 

غم

 نت می شود 

بر تار و پود جانم به رقص  می آید!! 

 

روحم هوس عشق بازی با باران کرده است...

 

موسیقی گوش میکنم:Vivaldi- four seasons ,winter

گوش های کرم رام میشوند به آوای ویولن!!

 

جای بخیه های پارسال

روی زانویم درد دارند.

جای بخیه های پنج سال پیش

بر پشتم درد دارند.

جای بخیه های شش  سال پیش

در گلویم درد دارند.

 

ولی راستش را بخواهی

جای خنجر های امروز ظهر

که آمدند -بی دعوت- 

بر قلبم ماندند,

داغی شدند سرکش

تا آنجا که تاول می زند روحم,  

بیشتر از همه درد دارد,

 آنقدر که می خواهم دیوانه شوم این درد را!

 

آخر شما را به خدا

مرهمی, دوایی, طبیبی!

 

لااقل

بگویید

 مرگ برسد از سویی

تا مگر سردی خاک چاره کند این داغ بر دل نشسته را!

 

اشکهایم از بس خشکیده است,

چشمهایم کور شده اند!

 

اینجا سکوتی

می تراشد روحم را!

می خراشد قلبم را!

مغرم پر شده  است از لاطائلاط....

 

پس کجاست

پایان این کابوس سیاه؟!

آیا

هیچکس نیست در وادی مردگان

که بیدار کندم از این پریشانی؟

که رها کندم از این کابوس؟

 

موسیقی گوش میکنم: Beethoven-Moonlight sonata, second movement

....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن

مشب در نماز هرچه گشتم,  چیزی برای گفتن به خدا پیدا نکردم.

.بی دعا جانمازم جمع شد 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت20:38توسط روشنک |

دیگر عادتم شده

 

هرکه از راه میرسد

سنگی  بردارد - از روی عادت - 

شیشه ی دلم را بشکند

 

ولی نمی دانم

چرا

این بار

دلم اینقدر سخت شکست!

جانم  پرشد از درد

نفس

 آتش می زد بر دل و جان

و

خاکستر شد همه ی وجودم!

 

به باد خواهم داد

این خاکستر را

تا بسپاردش

- تا بسپاردم -

به دست فراموشی!

 

زیر برفهای حیاط,

خواهد مرد

بریده بریده نفسهای دلم

 

زیر برفهای حیاط,

زیر سایه بنفشه های نورس,

می سوزد

آ تشی جانم را

خاکسترم را !!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.

.اینجا برف می آید!!

. این داغ پشت دل من که دیگر عاشق نشود!

.دومین شکست: " بین ما هیچ عشقی وجود نداره"

.خوب شد مامانم اشکامو ندید. چون براشون هیچ دلیلی نداشتم!!

.!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت19:40توسط روشنک |